تئوری انتخاب ۳۱ – ده اصل بنیادین

ده اصل بنیادین تئوری انتخاب
۱- تنها فردی که می‌توانیم رفتارش را کنترل کنیم، خودمان هستیم.
۲- تمام آنچه از دیگران دریافت می‌کنیم و به دیگران می‌دهیم، اطلاعات است. این که با اطلاعات چگونه برخورد کنیم، انتخاب خود ما، یا دیگران است.
۳- تمام مشکلات طولانی مدت، از مشکلات رابطه‌ای سرچشمه می‌گیرد. حتی بیماری‌هایی مثل درد، خستگی، ضعف و … نیز به مشکلات رابطه‌ای مرتبط می‌شود.
۴- همیشه آن رابطه‌ی مشکل‌دار بخشی از زندگی کنونی ماست. برای کشف آن نیاز به بررسی گذشته نیست.
۵- وقایع دردناک گذشته، گرچه تأثر شگرفی داشته است، ولی آنچه امروز حال ما را خوب یا بد می‌کند، رابطه‌های مهم کنونی‌مان است.
۶- پنج نیاز ژنتیکی ما را هدایت می‌کنند: ۱- نیاز به بقا و زنده ماندن ۲- نیاز به عشق و احساس تعلق ۳- نیاز به قدرت ۴- نیاز به آزادی ۵- نیاز به تفریح
۷- می‌توانیم نیازهایمان را فقط از طریق تصاویر ذهنی دنیای مطلوب، ارضا کنیم. از میان تمام چیزهای جهان، فقط چیزهایی که در دنیای مطلوب‌مان جا دارد، برای‌مان مهم است.
۸- تمام آنچه از تولد تا مرگ از ما سر می‌زند، رفتار است. هر رفتار کلی از چهار مؤلفه تشکیل شده است: ۱- عمل ۲- فکر ۳- احساس ۴- فیزیولوژی
۹- تمام رفتارها نوعی انتخاب است. به جای آنکه بگوییم من افسرده شده‌ام یا من افسرده هستم، بهتر است بگوییم من افسردگی را انتخاب کرده‌ام.
۱۰- تمام رفتارها، انتخابی هستند؛ ما فقط بر مؤلفه‌ی عمل و فکر به طور مستقیم و بر مؤلفه‌های احساس و فیزیولوژی، به صورت غیرمستقیم، کنترل داریم.

 

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۳۰ – محیط کار

مدیریت رئیس‌مأبانه چهار مؤلفه دارد:
۱- در تمام سطوح، رییس معیارهای کار قابل قبول را تعیین می‌کند و به ندرت با کسی مشورت می‌کند. کارمندان موظف به اطاعات هستند در غیر این صورت تنبیه می‌شوند.
۲- رییس به جای آنکه عملا نشان دهد کارمندان چطور کار را انجام دهند، صرفا دستور می‌دهند. به ندرت از کارمندان سؤال می‌پرسند که برای بهبود کارشان چه کار دیگری می‌توانند انجام دهند؟
۳- رییس، یک سامانه ارزیابی طراحی میکند که معمولا کمیت‌ها را شمارش می‌کند؛ مثل ساعات ورود و خروج، انضباط و … برای همین کارمندان در حد رفع تکلیف کار می‌کنند. و به شعارهایی که برای بهبود کیفیت در محل کار نصب شده، پوزخند می‌زنند.
۴- کارکنان نارضایتی خود را با پایین آوردن کیفیت کار نشان می‌دهند. در این حالت، تسویه‌ حساب در لایه‌های مختلف با روش خصمانه صورت می‌گیرد. لبخند روی لب‌هاست و افراد زیرآب یکدیگر را می‌زنند.

یکی از ویژگی‌هایی که انسان را به نابودی کشانده است: آزمندی و حرص است.
افراد آزمند و حریص، این تصویر که خیلی بیش‌تر از دیگران، شایسته و سزاوار بیشتر داشتن هستند را در دنیای مطلوب خود جا داده‌اند.

مدیریت راهبری:
نیروی انسانی مهم است؛ ما برای کارمندان ارزش قائل هستیم!
شبیه همه‌ی ارتباطات دیگر، مدیریت بر اساس تئوری انتخاب می‌گوید باید از کاری که باعث دور شدن از کارمندان می‌شود، اجتناب کرد.

مدیریت راهبری، چهار مؤلفه دارد:
۱- مدیر، درگیر مسائل کیفی است. و با کارمندان برای بهبود کیفیت مشورت می‌کند.
۲- مدیر، همراه کارمندان به صورت عملی وارد کار می‌شود و آنچه انتظار دارد را انجام می‌دهد.
۳- وجدان کاری کارمندان بهترین شاخص برای حفظ کیفیت کار است. کیفیت بالا همواره به میزان اعتماد متقابل کارمندان و مدیران بستگی دارد. اعتماد، حلقه‌ی گمشده‌ی مدیریت رییس‌مأبی است.
۴- کارمندان در موفقیت مجموعه شریک هستند. فضای کار دوستانه است و آموزش رکن مهمی برای ارتقای کیفیت سیستم محسوب می‌شود.

کارشکنی
کارمندان ناراضی در کمال احتیاط، جوری رفتار می‌کنند که کار مجموعه یا مراجعه‌کننده لنگ بماند. به بهانه‌های واهی کار را انجام نمی‌دهند.
کارمندانی که به آن‌ها دستور داده می‌شود و شیوه‌ی برخورد رییس‌مأبانه است، کارشکنی شیوه‌ای ابتدایی و البته نامحسوس، پرهزینه و لذت‌بخش است. کارشکنیو تسویه حساب با رییس است!

 

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۲۹ – آموزش تحمیلی

ریاضیات که در مدرسه تدریس می‌شود، ریاضی نیست بلکه محاسبات است.

ریاضیات یعنی مهارت حل مسأله که صرفا به اعداد محدود نمی‌شود.

در تاریخ، چه موقع، کجا یا چه چیزی مهم نیست! مهم توانایی افراد واقعی یا خیالی در حل مسأله‌ای است که با آن مواجه بودند. اگر موفق بوده یا شکست خورده‌اند دلیلش چه بوده است؟

نظام آموزشی جهانی، در حال تولید دانش‌آموزان دلسرد است.
دلسردها علاقه‌ای به ادامه تحصیل ندارند و از سر اجبار و فشار خانواده مشغول تحصیل هستند.

دلسردها، در تحصیل ناتوان نیستند؛ شاید از نظر توانایی‌های ذهنی از دانش‌آموزان ممتاز هم بهتر باشند؛ آن‌ها به دلایل مختلف، درس خواندن، معلم، مدرسه و … را از دنیای مطلوب‌شان حذف کرده‌اند.

مهم‌ترین مأموزیت نظام آموزشی باید حول سه محور باشد: حرف زدن، گوش دادن و فکر کردن!

 

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۲۸ – خانواده و اعتماد

اعتماد به والدین و خانواده مهم‌ترین حس دوران کودکی است. به همان اندازه کنترل بیرونی والدین بر فرزندان و سرزنش شدن‌های پی‌درپی باعث ایجاد فاصله و در نهایت حذف والدین از دنیای مطلوب فرزندان خواهد شد.
حذف والدین از دنیای مطلوب فرزندان، فاجعه‌آمیز خواهد بود.

والدین به دلیل اینکه والد هستند، نمی‌خواهند بپذیرند ولی همه‌ی ما باید این موضوع را بپذیریم که: ما فقط می‌توانیم رفتار خود را کنترل کنیم و تنها چیزی که به می‌توانیم به دیگران (فرزندان، پدر و مادر، همسر، کارمندان و …) بدهیم، اطلاعات است.
این اطلاعات می‌تواند تهدید، تنبیه، رشوه، حبس و … باشد، ولی باز هم اطلاعات بشمار می‌اید. و نتیجه‌ی آن چیزی جز تخریب رابطه نیست.
بهتر است هیچ کاری که باعث می‌شود از دیگران دور شویم، انجام ندهیم! این یک اصل اساسی است.

رایج‌ترین اشتباه والدین این است: ما می‌دانیم چه چیزی برای فرزندمان خوب است؛ برای همین به پاداش و تنبیه متوسل می‌شویم تا آن‌ها را وادار کنیم کاری را انجام دهند که از نظر ما درست است.

مهم‌ترین اصل فرزندپروری این است: عشق و محبت بسیار و عدم تنبیه!

برای برخی والدین میزان صمیمیت اهمیتی ندارد؛ برای آن‌ها مهم است که فرزندشان در مسیری که آن‌ها می‌خواهند حرکت کنند.

در هر حالتی دریچه‌ی گفتگو با فرزندان را باز نگه دارید. به آن‌ها همیشه حق اظهار نظر بدهید. مخالفت و اعتراض خود را بیش از یکبار به آن‌ها گوشزد نکنید.
هیچ وقت به خاطر هیچ اشتباهی او را سرزنش نکنید.

برای نزدیک ماندن به فرزندتان هر کاری می‌توانید بکنید، رابطه‌ی شما با او از هر برحق‌بودنی مهم‌تر است.

درباره‌ی کودکان، توصیه بهتر از دستور دادن است.

به فرزندان خود عشق بورزید؛ دوستشان بدارید؛ اما اجازه دهید، کمی به زحمت بیفتند؛ با مشکلات دست و پنجه نرم کنند؛ مشکلاتی که در کودکی رخ می‌دهد، پیامدهای جبران‌پذیری به دنبال دارند. ولی مشکلاتی که در بزرگسالی مرتکب می‌شوند، پیامدهای ناگوار و غیرقابل جبرانی به همراه خواهد داشت.

مهم‌ترین کار این است که فرزند خود را طرد نکنید! البته منظور این نیست که هیچگاه با او مخالفت نکنید. طرد نکردن و مخالفت کردن دو چیز کاملا متفاوت است. بچه‌ها متوجه موضع‌گیری می‌شوند.

وقتی با کودک مواجه می‌شوید، اشتباه خود را بپذیرید! نه شما از او انتظار دارید بی‌نقص باشد و نه او از شما چنین انتظاری دارد. پذیرش اشتباه، راه مناسبی برای جلب اعتماد است.

پدر و مادری که اشتباه خود را می‌پذیرند و به ‌آن اعتراف می‌کنند، از پدر و مادری که همیشه خود را بر حق می‌دانند، قابل اعتمادتر هستند.

فرزندان باید مسؤولیت انتخاب‌‌های خود را بپذیرند؛ البته مسوؤلیت‌پذیری به معنی تنبیه نیست.

به هیچ وجه رابطه‌ی خود و فرزندان را به مخاطره نیاندازید.

می‌توانی دیر یا زود بخوابی، ولی فردا باید رأس ساعت ۶ برای رفتن به مدرسه آماده شوی!
در مورد مواردی مثل مدرسه رفتن یا نرفتن هم می‌توانید اینگونه بگویید که این موضوع انتخابی نیست و همه بچه‌ها باید آن را انجام دهند.

والدین فکر می‌کنند همیشه صلاح فرزندان خود را بهتر می‌دانند؛ در حالی که واقعیت این نیست. اجازه دهید خودشان تصمیم بگیرند و تجربه کنند. اشتباهات جبران‌پذیر را فراموش نکنید.

به حرفی که به کودک می‌زنید عمل کنید؛ اگر به او به یک شرطی قول انجام کاری را دادید، در صورت محقق شدن شرط، حتما آن کار را انجام دهید؛ و در صورت عدم تحقق شرط، زیر بار انجام آن کار نروید.

دایره‌ی حل اختلاف را با فرزندان بزرگ‌تر هم می‌توانید امتحان کنید.

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۲۷ – عشق و ازدواج

عشق‌های خیالی کمتر مشکل ایجاد می‌کنند، اغلب این عشق‌های واقعی‌اند که مشکل ایجاد می‌کنند.

میل و اشتیاق در میان گذاشتن بیم‌ها و امیدها با دیگری است که عشق را تعریف می‌کند. تا زمانی که این عمل ادامه دارد، عشق پابرجاست.

صرف نظر از احساس عاشقی، اگر نتوانید به طور آزادانه و به راحتی دنیای مطلوب خود را با دیگری در میان بگذارید و او را از دنیای مطلوب خود شریک کنید، عشق ضعیف است.
عشق ضعیف، بیش‌تر مبنای هورمونی دارد تا مشارکت آزاد! چنین عشقی دوام زیادی ندارد.

قرار بگذارید در مورد دنیای مطلوب‌تان آزادانه صحبت کنید و هرگز از آنچه با یکدیگر در میان می‌گذارید، انتقاد و شکایت نکنید، تا عشق شما پایدار باشد.

انسان‌ها به دو شیوه از یکدیگر جدا می‌شوند: مقاوت یا کناره‌گیری به عبارت دیگر جنگیدن یا فرار کردن!

طرفین یک رابطه‌ی زناشویی، بهتر است نیازهای یکدیگر را خارج از محدوده‌ی ازدواج درک کنند. آن‌ها مجبور نیستند مثل دوقلوهای بهم چسبیده عمل کنند. زندگی شخصی هر طرف باید بعد از ازدواج هم ادامه پیدا کند. البته با رعایت محدودیت‌های اجتماعی و جنسی.

مثلا اگر یکی از طرفین علاقمند است که هر روز صبح و در هر هوایی پیاده‌روی کند، طرف دیگر اگر نمیخواهد او را همراهی کند، نباید مانع از پیاده‌روی او شود. بدون ناراحتی می‌تواند این اتفاق رقم بخورد.

در رابطه‌ی مبتنی بر کنترل بیرونی طرفین همیشه دنبال ایراد گرفتن از یکدیگرند!

اگر زن و شوهر در حالت خستگی با هم ارتباط برقرار کنند و به خواسته‌های یکدیگر اهمیت ندهند، رابطه‌ی جنسی رو به افول می‌گذارد.

خلاقیت‌های جنسی را نباید شوخی گرفت. خلاقیت جنسی نقش به‌سزایی در افزایش لذت‌های هورمونی دارد.

رابطه‌ی جنسی خوب، مثل رفتن به یک رستوران مجلل است. نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و حساب‌شده است.

در حالتی که یکی از طرفین رابطه‌ی زناشویی خود را مالک طرف دیگر می‌داند، یکی از مخرب‌ترین شیوه‌های کنترل بیرونی در جریان است.

مهمترین دستاورد روانشناسی کنترل بیرونی، تخریب ازدواج‌هاست.
اکثر کسانی که در ازدواج شکست خورده‌اند، در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود، آدم شکست‌خورده‌ای نیستند؛ بلکه آدم‌های قابل و توانمندی هستند.

بهترین سؤال برای زوج‌هایی که با هم مشکل دارند این است: اگر قرار باشد رابطه‌ و زندگی‌مان بهتر شود، من چه کاری می‌توانم انجام دهم!

 

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۲۶ – خلاقیت

در مغز ما یک سیستم خلاقیت وجود دارد که حتی وقتی خوابیم، فعالیت می‌کند.
نوآوری و خلاقیت، محصول همین سامانه‌ی خلاق مغزی است.
این سامانه می‌تواند به یک یا چند مؤلفه از چهار مؤلفه‌ی رفتاری (فعل، تفکر، احساس و فیزیولوژی) خلاقیت بیفزاید.
این خلاقیت در ورزشکاران، هنرمندان، موسیقیدانان، دانشمندان و … به وضوح قابل تشخیص است.

اگر ما بدانیم که از چهار مؤلفه رفتار، می‌توانیم دو مؤلفه را ککنترل کنیم، از سامانه‌ی خلاق کمک می‌گیریم و احساس بهتری پیدا می‌کنیم.

خلاقیت مخرب (نیمه‌ی تاریک خلاقیت)
وقتی احساس تنهایی و ناکامی داریم، سامانه خلاق به طور اتوماتیک وارد عمل می‌شود و شبیه یک شئ خارجی مزاحم که باعث ناراحتی ما شده است، به آن احساس حمله می‌کند. از آنجا که آن موضوع ناراحت کننده صرفا یک احساس است و وجود واقعی خارجی در فیزیولوژی و اندام ما ندارد، سامانه خلاق سیستم دفاعی بدن را به سمت یکی از اندام‌ها گسیل می‌دارد!
برای همین است که می‌گویند، فشارهای عصبی باعث بیماری قلب و عروق می‌شود!

وقتی ما افکار ناراحت کننده داریم، سامانه خلاق وارد عمل می‌شود و بر اساس وظیفه‌ی ذاتی خود برای دفاع از اندام‌ها، سیستم دفاعی را به سوی یکی از بخش‌های بدن هدایت میکند. سامانه‌ی دفاعی بر اساس فرمان سامانه‌ی خلاق، بدون اینکه جسم خارجی وجود داشته باشد، وارد عمل می‌شود و به اندام سالم حمله می‌کند! و ما دچار بیماری می‌شویم! سردرد، درد معده، گرفتگی عروق و …

هر گاه در زندگی ناکام می‌شویم محال است سیستم فیزیولوژی (یکی از چهار مؤلفه‌ی رفتار) کناری بایستد و بگوید: خب بچه‌ها! لطفا مرا درگیر این مشکل نکنید و خودتان مسأله را حل کنید!

پس با هر احساس بد، وضعیت جسمی ما هم درگیر می‌شود.

از آنجایی که ما روی احساس و فیزیولوژی کنترل چندانی نداریم، بهتر است با کنترل کردن دو مؤلفه‌ی دیگر یعنی فکر و فعل، بخش تاریک سامانه‌ی خلاق را مهار کنیم تا از سلامت جسمی بیشتری برخوردار باشیم.

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۲۵ – تعارض در دنیای مطلوب

دو تصویر متضاد در دنیای مطلوب، باعث تعارض می‌شود.
هم می‌خواهم لاغر باشم و هم پرهیز غذایی نکنم!
هم بلیت مسابقه فینال را خریده‌ام و هم برای دیدن یک دوست مهم دعوت شده‌ام!
یک‌سال است نوشیدنی الکلی را ترک کرده‌ام و یکی از دوستان خوبم مرا به شام دعوت کرده و می‌گوید: از این شراب ناب، فقط کمی مزه کن!

وقتی هر دو تصویر قوی و قدرتمند باشند، تعارض بسیار دردناک خواهد بود.

راه‌های مواجه با تعارض:
۱- هیچ کاری نکنید! زمان به نفع یکی از تصاویر مطلوب به جلو می‌رود! البته ممکن است یکی از تصاویر مطلوب خود را برای همیشه از دست بدهید!
۲- مشورت کنید! مشاور می‌تواند به گزینه‌هایی که دارید و عوارض آن انسجام بدهد تا به تصمیم درست برسید.
۳- یکی از راه‌های رایج، افسرده کردن است! در این صورت شاید به پزشک مراجعه کنید و مورد نوازش و مهربانی قرار بگیرید که برای‌تان در این شرایط خوب است!
۴- شاید علاوه بر دو تصویری که ما در دنیای مطلوب داریم، تصاویر دیگری هم وجود داشته باشد که با توجه به شرایط، برای ما بهتر باشد.

مورد چهارم، منطبق بر واقعیت درمانی است. به جای بررسی گذشته، امروز و زمان حال را مورد کنکاش قرار بدهیم و ببینم چه کاری برای بهبود حال و احساس خشنودی امروزمان مؤثرتر است.
شاید تصاویر ذهنی ما، نیاز به بازآفرینی داشته باشند. یا تحلیل ما از واقعیت، به دلیل دنیای مطلوب خاصی که در ذهن داریم، دست و پای ما را برای تصمیم‌گیری‌های بعدی بسته است!

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۲۴ – شخصیت‌ها و قدرت نیازها

برخی از زوج‌ها شخصیت متفاوت ولی مکمل یکدیگر دارند. تفاوت آن‌ها باعث ارتقای روابط‌شان می‌شود.

کنار آمدن با همسر، اتفاقی نیست! نیازمند شناخت نیم‌رخ شخصیتی طرفین است!
باید بدانید وقتی در ارتباط هستید، کدام یک از نیازهای شما با هم در تعارض است. آنگاه می‌توانید به جای سرزنش و انتقاد بر سر آن مذاکره کنید.
مثلا بگویید: بیشتر از آنچه به من آزادی می‌دهی، آزادی می‌خواهم. این مذاکره هیچ ارتباطی به عشق و علاقه‌ی ما به همدیگر ندارد.

تغییر رفتارهای کلی در دیگران چیزی شبیه به تغییر ژن‌هاست! موضوعی محال و غیرممکن!
بهترین راه، مصالحه از راه مذاکره است.

دایره‌ی حل اختلاف ایجاد کنید.
درون دایره سه شخصیت وجود دارد: ۱- زن ۲- مرد ۳- ازدواج (ما)
“ازدواج” برایتان در اولویت است یا “من”؟

اگر من در اولویت است، زندگی را رها کنید و وقت تلف نکنید.
اگر ازدواج در اولویت است، بمانید و مذاکره کنید. مشکلات خود را بازگو کنید و برای آن‌ها راه حل پیشنهاد دهید. دست از کنترل طرف مقابل بردارید. اگر دیگری را مجبور به انجام کاری کنید، از دایره بیرون رفته‌اید و وارد جر و بحث می شوید که بی‌نتیجه خواهد بود.
در دایره‌ی حل اختلاف باید نظر هر دو طرف تأمین شود و با هم بر سر هر موضوعی به صورت مجزا به تفاهم برسند. دخالت مسائل حاشیه‌ای در حل اختلاف، باعث بی‌نتیجه ماندن مباحث می‌شود.

بزرگ‌ترین مشکلات زناشویی از جایی شروع می‌شود که یکی از طرفین به دلیل ارضا نشدن یکی از نیازهای اساسی‌ش، رفتار متداول تنبیهی را در پیش میگیرد. رایج‌ترین تنبیه زناشویی، محروم کردن طرف دیگر از عشق و محبت و علاقه است!
با محروم کردن، فاصله طرفین بیشتر می‌شود؛ نه تنها مشکلی برطرف نمی‌گردد بلکه مکشلات جدیدی هم اضافه می‌شود.

عشق و رابطه‌ی جنسی در زندگی زناشویی متفاوت است.
روابط جنسی شاخص عشق و علاقه نیست! کاهش میل جنسی، به دلیل کاهش هورمون‌های جنسی نیست. دلیلش این است که یکی از طرفین یا هر دو، احساس می‌کنند رابطه‌شان تحت کنترل دیگری در حال ادامه دادن است. و نسبت به هم سرد می‌شوند.

بهترین کار مذاکره بر سر تعارض‌هاست.

همواره توازنی بین پاسخگویی به پنج نیاز اساسی باید برقرار باشد.
۱- عشق و احساس تعلق ۲- قدرت ۳- تفریح ۴-آزادی ۵- بقا و زنده ماندن
پاسخگویی به هر کدام از این نیازهای اساسی ممکن است در تعارض با نیاز طرف مقابل باشد و باعث ایجاد تنش و درگیری در رابطه شود.

مثلا عشق و احساس تعلق با نیاز به آزادی در تعارض است.
یا قدرت با آزادی در تعارض است.
پاسخگویی به هر کدام از این نیازها که برای زن و مرد در اولویت باشد، تعیین کننده، رفتارهای کلی او خواهد بود.
مشخص می شود که یک فرد تا چه حد ممکن است نیازهای دیگر را قربانی نیاز خود کند.

همواره خودتان و طرف مقابل‌تان را در بسنجید و نیازهایتان را بررسی و ارزیابی کنید؛ با هم حرف بزنید و از مواردی که خشنود یا ناخشنود هستید، به صورت مستقل صحبت کنید.

یک توهم رایج وجود دارد: با نثار عشق خالصانه‌ی من، او تغییر خواهد کرد!
این توهم نیز در نهایت کنترل بیرونی است و اوضاع را بهبود نمی‌بخشد.

تعریف شخصیت ضداجتماعی
نیاز به عشق و احساس تعلق در او صفر است.
نیاز به آزادی بسیار بالاست.
نیاز به تفریح متغیر است.
از تحقیر کردن دیگران لذت می‌برد.

تعریف شخصیت بیکاره
بیشتر بین مردان به چشم می‌خورد
نیاز به بقا در او خیلی کم است.
نیاز به قردت در او بالاست.
شور زندگی ندارد.
برای حیات به دیگران وابسته است.
خود را مشغول جلوه می‌دهد.
نیاز چندانی به آزادی ندارد.
از مسؤؤلیت شانه خالی می‌کند.
شبیه آدم‌های افلیج یک جا می‌نشینند و خیالبافی می‌کنند.
در مورد دستاوردهای متوهمانه خود صحبت می‌کنند.
عاشق جلسات درمان هستند.
شبیه ماشینی هستند که خلاص، گاز می‌خورد.

ما بیشتر از اینکه در محدودیت امکانات محیطی و ژن‌های خود باشیم، در حصر کنترل بیرونی قرار داریم. ما بیش از آنچه تصورش را می‌کنیم، امکان انتخاب داریم.

 

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۲۳ – رفتار کلی

یک فرد انتخاب کرده که خودش را افسرده کند، تا بتواند با رفتاری که مثلا همسرش انجام داده، کنار بیاید!

همه‌ی آنچه از یک فرد از تولد تا مرگ سر می‌زند، یک رفتار است. همیشه به گونه‌ای رفتار می‌کنیم که بیشترین و مؤثرترین کنترل را بر زندگی خود داشته باشیم.

کنترل مؤثر یعنی رفتاری که بتوانیم تصاویر موجود در دنیای مطلوب را به طور قابل قبولی برآورده سازیم!

چگونه می‌توانیم با تغییر در انتخاب رفتارها، عوارض دردناک هر رفتار را کنترل کنیم؛ مثل عوارض انتخاب افسردگی
۱- تغییر خواسته‌ها
۲- تغییر در اعمالی که انجام می‌دهیم
۳- تغییر هر دو

هر رفتار چهار مؤلفه دارد:
۱- فعالیت انجام دادنی
۲- فکر کردن
۳- احساس
۴- فیزیولژی (کارکرد بدن)

ما روی فعالیت و فکر کردن کنترل مستقیم داریم ولی روی احساس و فیزیولوژی به صورت نسبی کنترل داریم.

با انتخاب رفتار کوبیدن سر به دیوار، عوارض آن اجتناب‌ناپذیر است: درد!

به جای این که بگوییم فردی افسرده شده است، بهتر است بگوییم که این فرد افسردگی کردن را انتخاب کرده است.

افسرده بودن یک رفتار منفعل است و ما قربانی آن هستیم. وقتی نارضایتی ایجاد می‌شود و ما کنترل مؤثر نداریمو ابتذدا عصبانی می‌شویم و سپس عصبانیت را کنار می‌گذاریم و افسردگی را انتخاب می‌کنیم.

ابراز خشم، یک رفتار کلی و دستورالعمل ژنتیکی است.
افسردگی کردن، جایگزین مناسبی برای خشم است. چرا که افسردگی کردن، نوعی اعتراض به وضع موجود و درخواست کمک بدون التماس است!

داروهای مخدر ممکن است باعث لذت شوند ولی خشنودی و رضایت به همراه ندارند.

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۲۲ – دنیای مطلوب ۳

دنیای شاد در گرو فهم این نکته است: دنیای مطلوب من، صرفا شالوده‌ی زندگی من است و نه زندگی دیگران!!

ما دو تصویر از دنیای مطلوب خود داریم:
۱- تصویر کم و بیش آرمانی
۲- تصویر فوق‌العاده آرمانی

گاهی ما به تصاویر کم و بیش آرمانی خود رضایت می‌دهیم چون احتمال دستیابی دارد.
مثلا من قرار است فلوت بزنم ولی قرار نیست نوازنده‌ی ارکستر شوم!

ما می‌توانیم انتخاب کنیم افراد را در دنیای مطلوب خود جای دهیم! آن‌ها را همانگونه که می‌پسندیم تصور کنیم! و البته می‌توانیم انتخاب کنیم آن‌ها را از دنیای مطلوب‌مان بیرون کنیم!

ما می‌توانیم به جز خودمان، همه‌ی افراد را از دنیای مطلوب‌مان حذف کنیم!

گاهی اوقات قرار دادن برخی اشخاص در دنیای مطلوب، برای سلامتی، خشنودی و رضایتمندی ما مضر است! و وقتی این کار را می‌کنیم، خودمان هم از این خطر آگاهیم! این اتفاق به یک دلیل می‌افتاد: چون احساس می‌کنیم حال ما با این افراد خوب است یا حداقل امیدواریم، اینگونه باشد!

داشتن احساس خوب از اشیاء هم به حضور افراد گره خورده است. مثلا داشتن خانه یا ماشین مجلل نیازمند کسی است که با او در لذت بردن شریک شویم!

همه‌ی آن چیزی که از آن لذت می‌بریم، چه عروب خورشید، چه خانه مجلل و چه … زمانی برای ما خیلی خوشایند خواهد بود که همراه کسانی باشیم که دوستشان داریم و برای ما مهم هستند!

چون دنیای مطلوب خودمان را داریم، علاقمند هستیم که همه مثل ما زندگی کنند؛ یعنی دنیای مطلوب‌شان با دنیای مطلوب ما منطبق باشد؛ برای همین همواره در حال اثبات حقانیت و درستی نظرات خودمان هستیم!
و اگر افراد متقاعد نشوند، آزرده می‌شویم.
همیشه برای ترویج دنیای مطلوب‌مان از نزدیکان شروع میکنیم! و تلاش می‌کنیم آن‌ها را متقاعد کنیم؛ چون برای‌مان مهم هستند!

گاهی برای اینکه دیگران را متقاعد کنیم، از خشونت استفاده می‌کنیم؛ مثل تروریست‌ها
ممکن است با تهدید جدی افراد مجبور شوند چیزی را انتخاب کنند تا یکی از نیازهای اساسی‌شان تأمین شود؛ ولی این انتخاب تا زمانی که “زور” کارآمد باشد، جواب می‌دهد. تصاویر دنیای مطلوب با تهدید و زور در ذهن تغییر نمی‌کند.

آزادی ما در کنترل دنیای مطلوب‌مان است.
بچه‌های کم و سن و سال، معلم خود را بیشتر در دنیای مطلوب خود قرار می‌دهند تا دبیرستانی‌ها! علت آن کنترل بیرونی در محیط‌های بزرگ‌تر است.

نوزاد در روزهای اول زندگی، دیگران را وادار می‌کند کار خود را رها کنند و به او بپردازند. نوزاد با آزمون و خطا، تفاوت احساس خوب و بد را می‌فهمد!
فرایند ارتباط کودک و مادر به گونه‌ای پیش می‌رود که کودک برای خودش قدرت قائل شود که می‌تواند کارهایی را انجام دهد.

افرادی که در دنیای مطلوب ما قرار دارند، هر چه بیشتر به ما اجازه دهند کارهای خودمان را انجام دهیم، بیشتر و بهتر مراقبت کردن از خودمان را می‌آموزیم!

کودک که بزرگ‌تر می‌شود کم‌کم آزمون و خطا می‌کند: بگذار ببینم چقدر می‌توانم دیگران را مجبور کنم که برای من کار کنند!
و کم‌کم علاوه بر نیاز به بقا، برای ارضای سایر نیازها هم از پدر و مادر انتظار دارند.

در مهد کودک، کودک انطباق بیشتر دنیای واقعی و دنیای مطلوب را می‌شناسد!

پدر و مادر نقش مهمی در ایجاد دنیای مطلوب کودک دارند! بعضی از والدین برای دستیابی به جایگاه خاص در دنیای مطلوب کودک، با هم رقابت می‌کنند! و این اصلا وضعیت مناسبی برای کودک نیست!

گاهی با فشار زیاد به کودک، والدین را از دنیای مطلوب فرزندان بیرون می‌روند. راه‌کار بازشگت به دنیای مطلوب فقط یک چیز است: مهرورزی!

در سال‌های نوجوانی و شروع قدرت جنسی، منازعه قدرت بین والدین و فرزندان بیشتر می‌شود.
به اعمال و آنچه نوجوانان انجام می‌دهند، دقت کنید! ولی به آنچه می‌گویند توجه نکنید!

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر