بهانه مبعث

به بهانه‌ی مبعث

چیزی که میخوام بنویسم برداشت یه آدم معمولیه؛ اگه عینک خاص و یا تعصب ویژه‌ای دارید، این مطلب رو نخونید! لطفا 🙏🏻

“پاسخگویی” یه چیز عجیب و جالبه!
پیرو هر دین و آیین و مسلکی که باشیم، باید نسبت به یه چیزهایی در زندگی پاسخگو باشیم!
نقش فردی و اجتماعی که داریم، اهمیت پاسخگویی رو تعیین میکنه!
اگه تنها توی غار زندگی میکنیم، نسبت به خودمون و طبیعت باید پاسخگو باشیم!
و اگه در جامعه هستیم، نسبت به دیگرانی که کنار ما هستند؛
این موضوع رو میشه در همه‌ی عرصه‌ها بسط و گسترش داد:
پاسخگویی پدر و مادر در مورد تربیت فرزند
پاسخگویی مربی در مورد شیوه‌ی رفتار
پاسخگویی خانم یا آقا در مورد همسر
پاسخگویی رفتار میزبان در مورد مهمان و پاسخگویی متقابل
و …
و پاسخگویی رفتار حاکمان در مورد مردم

به نظرم اگه ما در مورد تصمیم‌ها و انتخاب‌هایی که در زندگی داریم، پاسخگو نباشیم، اوضاع خیلی وخیم میشه!

اگه فکر کنیم چون زور داریم، چون پول داریم، حق داریم که بابت رفتارمون پاسخگو نباشیم، فکر کنم اشتباه باشه!!

نظام آفرینش یک مکانیزم عمل و عکس‌العملی داره که حتی اگه نخوایم پاسخگوی رفتارها و تصمیم‌هامون باشیم، نظم طبیعت پاسخ مناسب رو به ما میده!

بهتر نیست تا وقتی توانایی داریم، پاسخگوی رفتارهامون باشیم؟

فکر میکنم پیامبران مبعوث شدند تا به ما تفهیم کنند، بابت ذره ذره رفتار درست و غلط باید پاسخگو باشیم!

پیروان پیامبران عزیز
به نظرم بهتره پاسخگوی رفتارهامون باشیم
مسؤول یعنی مورد سؤال! یعنی ما سؤال میکنیم و شما باید پاسخگو باشید!

با احترام

۲۵ فروردین ۱۳۹۷

سؤال

هیچ کاری به حواشی ایجاد شده پیرامون رفتارهای اخیر آقای احمدی‌نژاد ندارم! شاید یه روزی نوشتم.
اما یه اتفاقی که برای شخص من افتاد اینه:

ظاهرا آقایون مسؤول در کشور، پاسخ روشنی به انتقادات آقای احمدی‌نژاد ندارن و فقط از تریبون‌های عمومی که حق‌الناس به حساب میاد، کلی گویی می‌کنند.
این که چند نفر اومدن و نامه نوشتن به عالی‌ترین مقام کشور و نظرات‌شون، انتقادات و راهکارهاشون رو (حتی اشتباه) خیلی صریح و شفاف مطرح کردند و در مقابل یه عده‌ی دیگه اومدن برای پاسخ دادن، دو پاراگراف مطلب نوشتن و آخرش هم هیچ راهکاری ارائه نکردند، معلومه اراده‌ی پاسخگویی وجود نداره و دست فرمون یکیه!

صدای ما که به جایی نمی‌رسه؛
آقایون مسؤول!
همه رو علنی محاکمه کنید؛ آقای کروبی، آقای موسوی و آقای احمدی‌نژاد رو در دادگاه علنی محاکمه کنید!

یه عده‌ای شدن کاسب “رفع‌حصر” و “انحراف‌یابی”!

ممکنه آقای احمدی‌نژاد به نتیجه‌ی خاصی نرسه، ولی بزرگ‌ترین علامت سؤال‌ها رو برای ماها ایجاد کرده! و متآسفانه کسی هم پاسخ نمیده!

لطفا سوالات ما رو جواب بدین!

۲۴ فروردین ۱۳۹۷

حاشیه

حالا که چند ماه مونده به جام‌جهانی
حالا که حال‌مون بابت فوتبال ملی یه کم خوبه
کنار حرف‌های خوبی که برای مقابله با فساد در فوتبال زده شده، حمله به کی‌روش و حاشیه‌سازی اقدامیه که دودش میره توی چشم خودمون!
به جای تمرکز و حمایت برای موفقیت، افتادیم به جون هم!
فساد اگه با امثال آقای کریمی درست شدنی بود که الان وضع این نبود!
فساد سیستمی این کشور رو فرا گرفته، چرا که برای هیچ چیز از روز اول، مطلقا برنامه‌ای وجود نداشته.. چه فوتبال چه هر جای دیگه!

جهان سوم یعنی همین!!
یه چیز خوب هم که داره اتفاق میفته، خودمون گند میزنیم بهش!

شاکی یا متهم؟!

همین الان در مراسم ختم عزیزی بودم، یکی از روحانیون نام‌آشنا که اسم نمی‌برم، در خصوص اینکه ویژگی‌های جامعه اسلامی چیه با هیجانات وافری سخن میگفت!!
مثلا اینکه خانم بی‌حجاب در لاس‌وگاس میتونه عفت بیشتری داشته باشه و ربطی به پوشش چادر و “چادرک” نداره!!
یا اینکه چرا به نشر کتابی که کلمه‌ی “شراب” توش اومده وزارت ارشاد اشکال میگیره!
از استکهلم هم برامون مثال زد!
و میگفت نظام “مقدس” به اسم نیست!
و از این حرفا!

اخه حاجی جون!
قربون اون لپ‌های گل‌انداخته و دست‌های تپلی‌ت!
چرا اینا رو به ما میگی؟؟؟
آشی که خودتون پختین، نقدش رو به ما میکنی؟؟

اکثر قریب به اتفاق حضار و حتی مردم کوچه و بازار، مدت‌هاست اینا رو میدونن و میگن!  شما تازه فهمیدی عزیز دل!
چند تا از برنامه‌های ایشون که در رسانه‌ی ملی سخنرانی می‌کرد و با همین هیجانات احکام رو مرور میکرد، لازمه براشون بازپخش کنند!
حالا الان …

به نظرم امثال ایشون الان باید پاسخگو باشند، نه اینکه در موضع طلبکار صحبت کنند!

مردم حواس‌شون نباشه، به زودی اینا میان محاکمه‌مون هم میکنند!!
از من گفتن بود!

به احترام صاحب مجلس، این مطالب رو حضوری بهشون نگفتم و براشون ارسال میکنم 🙏🏼🌷

چالش درونی!

از بچگی یه اخلاقی داشتم و اون هم این بود که گیر می‌دادم به یه موضوعی، تا تهش میرفتم!
البته تهش جایی بود که همچنان معما وجود داشت! اونجا که معما تموم می‌شد و به نظر چیز جدیدی وجود نداشت، دیگه انگیزه برای ادامه دادن نداشتم و رها می‌کردم!!

مثلا یادمه راهنمایی بودم، حدود سال‌های ۷۵، با چوب برای خودم اسکوتر درست کردم! چقدر باهاش خوردم زمین! اون موقع هنوز این اسکوترهای شیک و باکلاس نیومده بود!
یا اینکه با دوچرخه از جوی آب می‌پریدیم، طوقه تاب برمیداشت و رفتم گمرک آچار پره خریدم و با چه مصیبتی، صاف کردن طوقه رو یاد گرفتم!
و همینطور که بزرگتر شدم، این کارها ادامه پیدا کرد…
نوت‌بوک خراب شده بود، خودم رفتم سراغش!
یه پژو ۲۰۶ داشتم، دریچه‌گازش مشکل داشت نمایندگی‌ها قبول نمی‌کردن می‌گفتن باید بره کمپانی! توی خیابون دریچه‌گاز رو عوض کردم!
باشگاه اینترنتی راه انداختم!
سال ۹۲ یه برنامه تلویزیونی با موبایل تولید کردم همه چیز برنامه با موبایل بود! اون موقع هنوز تلگرام نبود! فقط وایبر وجود داشت!
و کلی از این کارها!

هیچ کدوم رو ادامه ندادم…

تا امروز این رفتار در من ادامه داشته!

انگار چالش رو دوست دارم و ازش لذت می‌برم!
هر چی موضوع سخت‌تر باشه، انگیزه‌ی من برای انجامش بیشتر میشه و بعد که حل شد، خودم به خودم یه نمره می‌دم و پرونده رو مختومه اعلام می‌کنم!

این مدل زندگی کردن و کار کردن باعث شده آدم‌های اطراف نظرات مختلفی در موردم داشته باشند!

همه جور جمله شنیدم؛ مثل اینا:
– آدم بی‌ثبات
– آدمی که از این شاخه به اون شاخه میره
– آدم خلاق
ـ آدم پرتلاش و خستگی‌ناپذیر
– آدم غیرقابل اعتماد
– آدم بی‌مسؤولیت
– آدم جسور و شجاع
– آدم پخته‌ای که سنجیده تصمیم میگیره
– آدمی که بیشتر از سن و سال‌ش تجربه داره
– و …

هر کدوم از این نظرات ممکنه از زاویه‌ی اون آدمی که گوینده بوده درست بوده باشه
هیچ کدومش نه من رو سرخوش و دلخوش کرده و نه سرخورده و دلگیر!
نظرات آدم‌ها محترمه

با همه‌ی تلخی‌ها و سختی‌ها
از خودم رضایت دارم و خوشحالم!
اگه باز هم از ابتدا فرصت زندگی بهم داده بشه، همین مدل رو انتخاب می‌کنم…

و در یک جمله:
من، آن‌گـــونه‌ام کــه منم
نه آن‌گونه که فــرموده‌اید یا طلـــبیده‌اید
شرمســــار شمایم
سربلند خود و خـــدا

 

همه‌ی اینا رو گفتم که بگم بعد از شهربازی مهارتی حرکتی که پروژه‌ی سال ۹۴ تا الان بود، دارم وارد یه موضوع جدید میشم!
کی پرونده‌ش بسته میشه و من چه نمره‌ای به خودم میدم، فقط خدا می‌دونه!

 

محمدسجاد نوروزیان
جمعه – ۱۷ آذر ۱۳۹۶

 

کتاب گل‌پروری

بر اساس تجربه‌هایی که در شهربازی هفت‌خان داشتیم، یه کتاب نوشتم به اسم گل‌پروری

مروری بر الگوی تربیتی باغبانی

اواخر مهر نوشتن تموم شد
روزهای نخست آبان کار شابک و فیپا انجام شد
و مجوز نشر کتاب هم بعد از حدود یک‌ماه صادر شد

 

پیپ و قلیون!

دوران کودکی بودند کسانی که اهل پیپ بودند و خاطرات بوی خوش توتون، از اون موقع مونده بود توی ذهن من!
چند سال پیش تصمیم گرفتم پیپ بخرم!
خلاصه بعد از ماه‌ها گشت و گذار، پاسارگاد تاباک رو پیدا کردم و از امیرحسین رحیمی اولین پیپ زندگی‌م رو خریدم. همراه با توتون کاپیتان بلک سفید!! با بوی نوستالوژیک!

سیگار رو تجربه کرده بودم؛ قلیون رو همینطور و البته پیپ!
اینکه چرا پیپ مورد استقبال ماها نیست و بیشتر سیگار و قلیون رو انتخاب می‌کنیم، به نظرم برمیگرده به فرهنگ‌مون!

پیپ کشیدن کار سختیه! از اون جهت که باید یه زمان زیادی صرف آماده کردن پیپ بشه، فیلتر و خشک کردن توتون و جاگذاری توتون و روشن کردن چندباره‌ی توتون و …
وقتی هم که روشن میشه، اگه پک نزنی، خاموش میشه!
دودش هم خیلی زیاد نیست! و خیلی هم دمای دودش بالاست!
لذت بردن از پیپ کشیدن هم خیلی ساده نیست!
بعد هم که تموم میشه، باید صبر کنی سرد بشه و توتون سوخته رو خالی کنی و نظافت و جابجایی فیلتر و تمیزکردن حقه و … اووووه یه عالمه کار دیگه! مث واکس زدن پیپ و …

سیگار که فرت روشن میشه!
قلیون هم یه نفر ذغال رو میذاره و تنباکو و آب و … تقریبا همه توی سری زدن، حرفه‌ای شدن!
میشینی و دو ساعتی با دود زیاد و سرد قلیون حال میکنی!

الان کاری به این ندارم که پیپ مضرات کمتری داره یا قلیون!!

آماده کردن پیپ کار طولانی و پرزحمتیه و دودش کم!
آماده کردن قلیون رو یکی دیگه انجام میده و دودش خیلی زیاااااد!!

سبک زندگی‌مون هم همینطوری شده،
حال نداریم کار کنیم و دسترنج منطقی داشته باشیم، مث پیپ!
ترجیح میدیم بقیه کار کنن و ما مصرف کننده باشیم، اون هم پرمصرف، مث قلیووون!

حالا می‌فهمم انگلیسی‌ها چرا برای خودشون فرهنگ پیپ رو ترویج میکنن و برای ما قلیون!!

تمام شد

محرم امسال هم تموم شد!

آماده بشیم برای همون چیزی که واقعا هستیم.
حسین و اندیشه‌هاش رو هم مث علم و کتل و زنجیر و طبل‌ها بذاریم توی انباری!
عباس و قاسم و زینب و علی‌اکبر رو هم…

نه نه، عباس برای قسم‌های دروغ به دردمون می‌خوره!
برای وقتی می‌خوایم کلاه یکی رو برداریم!

امروز، فردای عاشوراست…
تا دیروز ظهر، دهه و عزاداری و … خیالمون راحت شد که حسین کشته شد!
با فراغ بال به امورات‌مون برسیم!
دیگه صدای “هل من ناصر ینصرنی” رو نمی‌شنویم!
تا دیشب با شنیدن این عبارات، به سر و سینه می‌زدیم، امروز بی‌خیال!

کرکره‌ها رو بدیم بالا
و مث قبل
تا جایی که می‌تونیم سر مردم تا خرخره کلاه بذاریم!

 

مظلوم حسین!

به بهانه‌ی محرم – ۶

به بهانه‌ی محرم – ۶

کل یوم عاشورا
کل ارض کربلا

هر روز عاشوراست و همه‌جا کربلا

منبع این عبارت نمیدونم کجاست و چیه؟ فقط همیشه توی مراسم امام حسین، دیدم، شنیدم و توی ذهنم بوده…
به تفاسیری که در مورد این عبارت شده، کاری ندارم؛

مهم‌ترین موضوعی که در حادثه‌ی کربلا، بیش از هر چیزی همیشه توجه‌م رو به خودش جلب کرده، اینه که امام حسین “یه تصمیم خاص” گرفته!

اینکه آدم‌ها چطوری تصمیم‌ میگیرن از هر چیزی برام جذاب‌تره!
یعنی برخورداری‌ها و داشته‌های آدما، برام اهمیت نداره؛ پول و قیافه و جایگاه اجتماعی و مدرک تحصیلی و … جذابیتی نداره و درگیرم نمیکنه ولی اینکه یه نفر با شرایطی که مواجه میشه، چطوری تصمیم می‌گیره همیشه برام جذاب بوده و هست.

به نظرم امام حسین هم مثل خیلی از آدم‌های بزرگ دیگه در موقعیتی که قرار گرفته، تصمیم هیجان‌انگیزی گرفته؛ تصمیمی که چاشنی شجاعت و فداکاری‌ش بسیار بالاست. و البته استراتژیک و مدبرانه‌ست!

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
یعنی هر زمان و هر مکان، موقعیت تصمیم‌گیریه و باید سنجیده و درست تصمیم گرفت.

البته منظورم تصمیم‌های بزرگ نیست، تصمیم‌های کوچیک و جزئی و به ظاهر ساده، سرنوشت‌ها رو تغییر میده!
برای همینه که انتخاب و تصمیم‌گیری همیشه اهمیت داره!

به نظرم حق مطلب ادا نشد
ولی بیشتر از این تمرکز ندارم؛ شاید بعدا نوشتم…

به بهانه‌ی محرم – ۵

به بهانه‌ی محرم – ۵

بچه بودیم و …

بارها و بارها اینو شنیده بودم که استراتژی امام حسن “صلح” بوده و استراتژی امام حسین “جهاد”!

چند تا نکته در مورد این واژه‌ها بگم:
واژه‌ی “صلح”، یه واژه‌ی عربیه و فارسی نیست. متضاد این واژه هم بر خلاف باور ماها، “جنگ” نیست!
متضاد “صلح”، میشه “فساد”! … صالح و فاسد… مصلح و مفسد…

و اما متضاد “جنگ” در فارسی چی میشه؟ “آشتی”
واژه “جنگ” در عربی میشه “حرب” و متضادش میشه “سلام”… انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم…

اینکه ما “جنگ” و “صلح” رو متضاد هم قرار میدیم، اینجوری اشتباه میکنیم که امام حسین “جنگ” کرد و امام حسن “صلح”!
در حالی که درستش اینه:
امام حسن برای “صلح” یعنی اصلاح امت، با معاویه مجبور به آشتی و آتش‌بس شد!
و امام حسین برای “صلح‌” یعنی اصلاح امت، فداکاری و جان‌فشانی و جهاد رو انتخاب کرد!
(و البته هر دوی این تصمیم‌ها با توجه به شرایط بوده و یه روزی مفصل در این مورد هم مطلبی می‌نویسم…)

همه اونایی که دنبال “صلح” واقعی هستند، یعنی آرامش و امنیت و صلاح امور رو مطالبه می‌کنند، شاید لازم باشه در راه “صلح” واقعی، جانفشانی و مقاومت و جهاد و جنگ هم توی برنامه‌شون باشه!

اونایی که “صلح” رو معادل وادادگی و رفاه‌طلبی قلمداد می‌کنن، اساسا دانسته یا ندانسته مسیر رو دارن اشتباه میرن!

مصلح واقعی کسانی هستند که برای رسیدن به اهداف بزرگ، جون‌شون رو هم هدیه می‌کنند.

نکته‌ی دیگه اینه که آدم‌های “ترسو” و “بزدل” ذاتا نمی‌تونن “مصلح” باشن!

بزرگ‌ترین “مصلح” واقعی، امام حسین بوده که جون خودش و خانواده‌ش رو برای “اصلاح امت” فدا کرده…