بایگانی موضوعی: سرگذشت

چالش درونی!

از بچگی یه اخلاقی داشتم و اون هم این بود که گیر می‌دادم به یه موضوعی، تا تهش میرفتم!
البته تهش جایی بود که همچنان معما وجود داشت! اونجا که معما تموم می‌شد و به نظر چیز جدیدی وجود نداشت، دیگه انگیزه برای ادامه دادن نداشتم و رها می‌کردم!!

مثلا یادمه راهنمایی بودم، حدود سال‌های ۷۵، با چوب برای خودم اسکوتر درست کردم! چقدر باهاش خوردم زمین! اون موقع هنوز این اسکوترهای شیک و باکلاس نیومده بود!
یا اینکه با دوچرخه از جوی آب می‌پریدیم، طوقه تاب برمیداشت و رفتم گمرک آچار پره خریدم و با چه مصیبتی، صاف کردن طوقه رو یاد گرفتم!
و همینطور که بزرگتر شدم، این کارها ادامه پیدا کرد…
نوت‌بوک خراب شده بود، خودم رفتم سراغش!
یه پژو ۲۰۶ داشتم، دریچه‌گازش مشکل داشت نمایندگی‌ها قبول نمی‌کردن می‌گفتن باید بره کمپانی! توی خیابون دریچه‌گاز رو عوض کردم!
باشگاه اینترنتی راه انداختم!
سال ۹۲ یه برنامه تلویزیونی با موبایل تولید کردم همه چیز برنامه با موبایل بود! اون موقع هنوز تلگرام نبود! فقط وایبر وجود داشت!
و کلی از این کارها!

هیچ کدوم رو ادامه ندادم…

تا امروز این رفتار در من ادامه داشته!

انگار چالش رو دوست دارم و ازش لذت می‌برم!
هر چی موضوع سخت‌تر باشه، انگیزه‌ی من برای انجامش بیشتر میشه و بعد که حل شد، خودم به خودم یه نمره می‌دم و پرونده رو مختومه اعلام می‌کنم!

این مدل زندگی کردن و کار کردن باعث شده آدم‌های اطراف نظرات مختلفی در موردم داشته باشند!

همه جور جمله شنیدم؛ مثل اینا:
– آدم بی‌ثبات
– آدمی که از این شاخه به اون شاخه میره
– آدم خلاق
ـ آدم پرتلاش و خستگی‌ناپذیر
– آدم غیرقابل اعتماد
– آدم بی‌مسؤولیت
– آدم جسور و شجاع
– آدم پخته‌ای که سنجیده تصمیم میگیره
– آدمی که بیشتر از سن و سال‌ش تجربه داره
– و …

هر کدوم از این نظرات ممکنه از زاویه‌ی اون آدمی که گوینده بوده درست بوده باشه
هیچ کدومش نه من رو سرخوش و دلخوش کرده و نه سرخورده و دلگیر!
نظرات آدم‌ها محترمه

با همه‌ی تلخی‌ها و سختی‌ها
از خودم رضایت دارم و خوشحالم!
اگه باز هم از ابتدا فرصت زندگی بهم داده بشه، همین مدل رو انتخاب می‌کنم…

و در یک جمله:
من، آن‌گـــونه‌ام کــه منم
نه آن‌گونه که فــرموده‌اید یا طلـــبیده‌اید
شرمســــار شمایم
سربلند خود و خـــدا

 

همه‌ی اینا رو گفتم که بگم بعد از شهربازی مهارتی حرکتی که پروژه‌ی سال ۹۴ تا الان بود، دارم وارد یه موضوع جدید میشم!
کی پرونده‌ش بسته میشه و من چه نمره‌ای به خودم میدم، فقط خدا می‌دونه!

 

محمدسجاد نوروزیان
جمعه – ۱۷ آذر ۱۳۹۶

 

کتاب گل‌پروری

بر اساس تجربه‌هایی که در شهربازی هفت‌خان داشتیم، یه کتاب نوشتم به اسم گل‌پروری

مروری بر الگوی تربیتی باغبانی

اواخر مهر نوشتن تموم شد
روزهای نخست آبان کار شابک و فیپا انجام شد
و مجوز نشر کتاب هم بعد از حدود یک‌ماه صادر شد

 

پیپ و قلیون!

دوران کودکی بودند کسانی که اهل پیپ بودند و خاطرات بوی خوش توتون، از اون موقع مونده بود توی ذهن من!
چند سال پیش تصمیم گرفتم پیپ بخرم!
خلاصه بعد از ماه‌ها گشت و گذار، پاسارگاد تاباک رو پیدا کردم و از امیرحسین رحیمی اولین پیپ زندگی‌م رو خریدم. همراه با توتون کاپیتان بلک سفید!! با بوی نوستالوژیک!

سیگار رو تجربه کرده بودم؛ قلیون رو همینطور و البته پیپ!
اینکه چرا پیپ مورد استقبال ماها نیست و بیشتر سیگار و قلیون رو انتخاب می‌کنیم، به نظرم برمیگرده به فرهنگ‌مون!

پیپ کشیدن کار سختیه! از اون جهت که باید یه زمان زیادی صرف آماده کردن پیپ بشه، فیلتر و خشک کردن توتون و جاگذاری توتون و روشن کردن چندباره‌ی توتون و …
وقتی هم که روشن میشه، اگه پک نزنی، خاموش میشه!
دودش هم خیلی زیاد نیست! و خیلی هم دمای دودش بالاست!
لذت بردن از پیپ کشیدن هم خیلی ساده نیست!
بعد هم که تموم میشه، باید صبر کنی سرد بشه و توتون سوخته رو خالی کنی و نظافت و جابجایی فیلتر و تمیزکردن حقه و … اووووه یه عالمه کار دیگه! مث واکس زدن پیپ و …

سیگار که فرت روشن میشه!
قلیون هم یه نفر ذغال رو میذاره و تنباکو و آب و … تقریبا همه توی سری زدن، حرفه‌ای شدن!
میشینی و دو ساعتی با دود زیاد و سرد قلیون حال میکنی!

الان کاری به این ندارم که پیپ مضرات کمتری داره یا قلیون!!

آماده کردن پیپ کار طولانی و پرزحمتیه و دودش کم!
آماده کردن قلیون رو یکی دیگه انجام میده و دودش خیلی زیاااااد!!

سبک زندگی‌مون هم همینطوری شده،
حال نداریم کار کنیم و دسترنج منطقی داشته باشیم، مث پیپ!
ترجیح میدیم بقیه کار کنن و ما مصرف کننده باشیم، اون هم پرمصرف، مث قلیووون!

حالا می‌فهمم انگلیسی‌ها چرا برای خودشون فرهنگ پیپ رو ترویج میکنن و برای ما قلیون!!

مفهوم “شدن”

پاییز میشه،
تابستون میشه،
روز میشه،
شب میشه،
یه دونه‌ی فسقلی، سبز میشه!
اون درخته، بزرگ میشه!
کرم ابریشم، توی پیله، پروانه میشه!
هوا، ابری میشه!
آفتابی میشه!

همین “شدن‌”های به ظاهر کوچیک، همه چیزه!!

ماها
خوشحال میشیم!
دلخور میشیم!
عصبانی میشیم!
بزرگ میشیم!
موفق میشیم!
گرسنه میشیم!
عاشق میشیم!

یه جاهای از حیوون، کمتر میشیم!
یه وقتایی مث “منصور” خدا میشیم!

 

جهان در حال شدنه!
جهان در حال تغییره!
نه می‌تونیم تغییر رو ندیده بگیریم، چون روز و شب بدون توجه به توجه ما، میشه و میشه و میشه
نه می‌تونیم تغییر رو متوقف کنیم، خودمون رو تونستیم متوقف کنیم؟ تونستیم بزرگ نشیم؟ تونسیتم عوض نشیم؟

بهتره مفهوم تغییر رو درک کنیم
و خودمون رو با ریتم تغییر هم‌نوا کنیم
به استقبال تغییر بریم

تردید ندارم، همراه هر تغییری، یه جریان بزرگ انرژی وجود داره که باید پیداش کنیم و باهاش آواز بخونیم!

هر آن، جهان در حال تحول و تغییره!
همواره، یک جریان انرژی عظیم در حال ایجاد تغییرات ریز و درشت اطراف ماست.

برای همین دعای تحویل سال، فقط مال لحظه‌ی تغییر تقویم نیست!
همیشه و در هر لحظه کارایی داره…

یا مدبر الیل و النهار…

جسارت!

ماها در مورد موضوعات مختلف، یه نظراتی خودمون با خودمون داریم که قابل گفتن به دیگران نیست!
ممکنه با یه آدمای خاصی بخشی‌ش رو به اشتراک بذاریم ولی مسلما همه‌ی اون چیزی که توی ذهن ما می‌گذره، امکان علنی شدن نداره.

فکر می‌کنم مهم‌ترین دلیل این رفتار ما (عدم‌اعلان نظرات واقعی)، اینه که حدس می‌زنیم گفتن نظرات واقعی هزینه‌هایی رو به ما تحمیل کنه!
و هر چی اون نظر نسبت به نظر پذیرفته شده‌ی عمومی فاصله‌ی بیشتری داشته باشه، احتمالا هزینه بیشتر میشه!

مثلا در خصوص نظراتی که آدم‌ها در مورد حکومت‌های کشورشون دارن، همیشه این احتیاط وجود داره که علنی شدن‌ش هزینه‌ای براشون نداشته باشه!
یا مثلا در مورد آدمای بزرگ خانواده، خیلی علاقمند نیستیم وارد چالش بشیم و همون مسیری که همه‌ی خانواده پذیرفته، ادامه میدیم!
در مورد آدمایی که شاید یه جورایی منافع‌مون دست‌شونه هم، همینطور رفتار می‌کنیم. سعی می‌کنیم، “خوش” اومدنی حرف بزنیم، که منافع‌مون به خطر نیفته!

نمیخوام به تحلیل این بپردازم که چطوری میتونه شرایط بیان نظرات (هرچی که باشه) فراهم بشه!
و موانع “نظر دادن” چطوری برداشته میشه!

به یه جنبه‌ی دیگه میخوام بپردازم
نظرات خودمون در مورد خودمون!!

گاهی فکر میکنم اینقدر به خاطر شرایط و نگرانی از تبعات، خودمون رو سرکوب کردیم که دیگه حتی با خودمون هم رو راست نیستیم!!

 

میخوام تمرین کنم
خودم با خودم رو راست باشم
خودم رو سانسور نکنم
خودم رو سرکوب نکنم

یه جنس شجاعت و جسارت خاص لازم داره!

و امیدوارم بتونم اون بخشی از خودم رو که دارم می‌نویسم، اینجا به اشتراک بذارم…

سرگذشت من

اینترنت که کم‌کم فراگیر شد…
وبلاگ‌نویسی عالمی داشت!
اسم وبلاگ، توضیح کوتاه، درباره‌ی نویسنده…
پوسته و کدهای مخفی و کامنت گذاشتن و پست‌ها و …
وبلاگ‌هایی با چند نویسنده…
انتظار برای کامنت اونی که منتظرش بودیم ❤️

بعد کم‌کم شبکه‌های اجتماعی
فیس‌بوک و اورکات و …

بعد گوشی‌ها و تبلت‌ها
وایبر و لاین و وی‌چت…

تا رسیدیم به الان…
اینستاگرام و تلگرام!
استوری و کانال!

آینده هم معلوم نیست…

خیلی سعی کردم بتونم برای نوشتن منظم باشم
مثلا راجع به یه موضوع خاص
یا در یه قالب خاص

سال‌هاست روزانه مطالبی رو می‌نویسم
که قسمت عمده‌ایش قابل انتشار نیست!

در مورد خودم شروع کردم به نوشتن،
بخشی‌ش رو اینجا به اشتراک می‌ذارم…

#سرگذشت_من
#سجاد_نوروزیان

https://t.me/norouzian/447

ثبات قدم

وقتى ميخواى تصميم بگيرى،
خوب فكر كن!
همه جوانب رو بسنج!
عوارض تصميم‌ت رو بشناس!

تصمیم که گرفتی
پای تصمیم‌ت وایسا!
و مسوولیت‌ش رو به عهده بگیر!
و نندازش گردن این و اون!

اینجور آدما
قابل اعتمادترن!

گول خوردن

چه دوست‌تر دارم
بزرگواری گول‌خور باشم
تا کوچکواری گول‌زن!

(فکر کنم در یکی از کتاب‌های دکتر شریعتی خونده بودم)

شهرکودک ۳

۳️⃣  نوشتار سوم

✅ سه‌تا اسم “هفت‌خان”، “رنجر” و “نینجا” که به نظر میومد به فضای بازی مهارتی حرکتی نزدیک‌تره، در معرض انتخاب اعضای محترم کانال سیتی‌کیدز قرار گرفت.
🏰 “هفت‌خان” با نظر مطلق انتخاب شد.

🏰 “هفت‌خان” چیست؟
هفت‌خان، نبردهای هفتگانه‌ی اساطیر شاهنامه می‌باشد. معروف‌ترین این نبردها، هفت‌خان رستم بوده که داستان نبردهای رستم برای نجات کیکاووس از زندان دیو سپید است.

🏰 “هفت‌خان” یا “هفت‌خوان”؟
“خان” با واژه‌ی “خانه” هم‌ریشه است، زیرا جایی است که پهلوان چندی در آن به سر می‌برد و کار بزرگ پهلوانی خود را به انجام می‌رساند.
“خوان” به معنی “سفره” بوده و هفت‌خوان یعنی هفت محلی که پهلوان غذایی خورده است.
در ادبیات ‌کهن هر دو واژه به کار رفته ولی با توجه به اینکه “هفت‌خان” هفت‌ مرحله‌‌ی پهلوانی بوده، بهتر است با الف نوشته شود.

🏰 وجه تسمیه “هفت‌خان” با شهربازی مهارتی حرکتی
– عبور از مراحل چندگانه (بازی‌های تعادلی، بازی‌های انعطافی، بازی‌های ارتفاعی، بازی‌های گروهی، برج و قلعه و …)
– ترویج روحیه‌ی پهلوانی که ترکیب قهرمانی و روحیه‌ی فداکاری و گذشت است.
– شخصیت‌پروری و نمادسازی با استفاده از نمادهای شاهنامه‌ برای کودکان
– عبور از مراحل بازی‌های گروهی به صورت دست‌جمعی و کار تیمی
– و موارد متعدد دیگر

خوشحالیم که در نظرسنجی اعضای محترم کانال، “هفت‌خان” انتخاب شد. 😊

رفته‌رفته لوگو، نماد و سایر مؤلفه‌های مهم “هفت‌خان” برای بازی‌شهر مهارتی حرکتی طراحی و اجرا خواهد شد. 👌🏼

شهرکودک ۲

۲️⃣ نوشتار دوم

📆 حدود یکسال پرفراز و نشیب از اجرای نخستین بازی‌شهر مهارتی حرکتی سپری شد. یکسال پر از تجربیات متنوع و شیرین و گاهی تلخ! 📈

📄 اگه بخوام چکیده‌ی این تجربیات رو در چند گزاره ثبت کنم، باید بگم: ✏️

۱- بیشتر خانواده‌ها با بحران کم‌تحرکی کودکان کم‌وبیش آشنا هستند. ❗️

۲- متاسفانه دنیای این روزها که سرشار از تکنولوژی شده، برخی از خانواده‌ها رو اسیر خودش کرده و دیگه خیلی جایگاهی برای خلاقیت کودک‌شون قائل نیستند! 😔

۳- بچه‌ها خیلی خوب تفاوت فضای بازی رو درک می‌کنند؛ حتی بیشتر از پدر و مادرها (شاید بزرگترها اسیر تکنولوژی و ابزار باشن ولی بچه‌ها هنوز به خلاقیت خودشون علاقمندی بیشتری نشون میدن!) 👌🏼

۴- استقبال از بازی‌های طراحی و اجرا شده توسط دفتر آینده‌پژوهی کودک در شهرستان‌ها و مراکز خدمات کودک قابل توجه بود. جوری که بارها برای بازدید به شهرهای مختلف سفر کردیم. ✈️

۵- انتظار عمومی برای تنوع و ارتقای سطوح بعدی بازی‌های مهارتی حرکتی وجود داره. 💪🏼

۶- خانواده‌های زیادی برای کمک به ایده‌ی بازی‌شهر مهارتی حرکتی، اعلام آمادگی کردند. حتی گاهی برامون بازی درست کردن و آوردن که از همه‌شون ممنونم. 🙏🏼 🌷

۷- نقاط ضعف جدی در سال اول داشتیم که ناشی از عدم‌تجربه‌ی قبلی در کشور بود. امیدوارم خانواده‌ها بابت این نقاط ضعف ما رو ببخشن و همچنان با نظرات و انتقادات کمک‌مون کنن. 🙏🏼

👈🏻 نتیجه اینکه به یاری پروردگار مهربان، برنامه‌ی سال آینده بازی‌شهر مهارتی حرکتی بر اساس این محورها خواهد بود:
* انتخاب اسم خاص، لوگو و نماد برای شهربازی مهارتی حرکتی 🏰
* ایجاد یک انجمن فکری و اجرایی برای استفاده از نظرات مامان باباها 💭
* ارتقای سطح کیفی و کمی بازی‌های حرکتی 🏁
* ارتقای سطح دانش عمومی و تخصصی مربیان دفتر آینده‌پژوهی کودک ✅