بایگانی موضوعی: رفتار سلطانی

گول خوردن

چه دوست‌تر دارم
بزرگواری گول‌خور باشم
تا کوچکواری گول‌زن!

(فکر کنم در یکی از کتاب‌های دکتر شریعتی خونده بودم)

جواب ابلهان

نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد.
روستایی سوار بر الاغ آنجا رسید. از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود را به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند.

شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند.

روستایی آن سخن را نشنیده گرفت، با شیخ به نان خوردن مشغول گشت. ناگاه اسب لگدی زد. روستایی گفت: اسب تو خر مرا لنگ کرد.

شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود.
روستایی او را کشان کشان نزد قاضی برد.

قاضی از حال سوال کرد. شیخ هم چنان خاموش بود.
قاضی به روستایی گفت: این مرد لال است؟
روستایی گفت: این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد. پیش از این با من سخن گفته.
قاضی پرسید : با تو سخن گفت؟
او جواب داد که: گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند.

قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت.
شیخ پاسخی گفت که زان پس در زبان پارسی مثل گشت:
“جواب ابلهان خاموشی است.”

منبع: امثال و حکم علی اکبر دهخدا

سلام به خر

ملانصرالدین وقتی وارد طویله ميشد به خرش سلام میکرد!
ديگران گفتن:
“ملا! این خره؛ نمیفهمه سلام میکنی!”
ملا گفت:
“اون خره، من که آدمم،
من آدم بودن خودم رو ثابت میکنم،
اشکال نداره اون نفهمه!”

علف

مهم نيست اوضاع اقتصادى جنگل چطور باشه!
هرگز يه شير علف نميخوره!!
اسم‌ش غرور نیست؛ بهش میگن رفتار سلطانی!

اثبات

خوب باش
ولى وقتت رو براى اثباتش تلف نكن!

ترس

برای یک شکارچی،
ترس از شکار،
یعنی شکست قطعی!

میرزا

از میرزا برای همین خوشم می‌آید.
خودش می‌خورد و می‌گذارد دیگران هم بخورند.
او عادت شیر را دارد.
شیر، سیر که شد پس می‌نشیند اما شغال پس مانده لاشه را زیر خاک قایم می‌کند.

جای خالی سلوچ
محمود دولت‌آبادی

شیر درنده

برو شير درنده باش اى دغل
مينداز خود را چو روباه شل

به چنگ آر و با ديگران نوش كن
نه بر فضله‌ی دیگران گوش کن

سعدی

شکار شیرها

شيرها، روزهاى زيادى گرسنه می‌خوابند؛
چون نه مثل کفتار، لاشخورند
و نه مثل روباه، دزد!
یا شکار خود را می‌خورند یا گرسنه می‌مانند!

شیر و کفتار

کفتار گفت: با من مبارزه کن!
شیر امتناع کرد.
گفت: به همه‌ی کفتارها خواهم گفت شیر از مبارزه با من سر باز زد!
شیر گفت: سرزنش کفتارها بهتر است تا به خاطر مبارزه با کفتاری، شیرها سرزنش‌م کنند!!