به بهانه‌ی محرم – ۱

به بهانه‌ی محرم – ۱

حسین‌بن‌علی

ولادت چهارشنبه / ۲۱ دی / سال ۴ خورشیدی
۳ شعبان ۴ هجری

شهادت چهارشنبه / ۲۱ مهر / سال ۵۹ خورشیدی
۱۰ محرم سال ۶۱ هجری

روز ولادت و روز شهادت، هر دو چهارشنبه بوده!

فکر کنیم توی یه کشور اسلامی به دنیا نمی‌اومدیم!
با این پیش‌فرض، تلاش کنیم حسین‌بن‌علی رو بدون تعصبات مذهبی و تعلقات احساسی بشناسیم!
وقتی یه کسی رو دوست داریم و احساسی باهاش مواجه میشیم، باعث میشه نتونیم درست جوانب شخصیت و تصمیمات‌ش رو درک کنیم.

چه مذهبی و معتقد باشیم و چه خیلی تعلقات دینی نداشته باشیم، این شناخت مسلما بهتر از نشناختنه!!

مطالب کوتاهی که شاید کمتر بهش توجه شده رو در مورد حسین‌بن‌علی به بهانه‌ی محرم، منتشر خواهم کرد.

آه و ناله!

حسین‌بن‌علی که مردونه و با صلابت، تا پای جوون خودش و خانواده‌ش، روی حرف‌ش ایستاد، لایق گریه و زاریه؟!
یا ماهایی که به خاطر منافع شخصی‌مون، روزی هزارتا رنگ عوض میکنیم؟؟

کشته شدن عاشقانه و شجاعانه و جسورانه مردان بزرگ یه خاندان فرهیخته، مصیبت بزرگیه؟!؟ قبول!!
زندگی ما با این خصوصیات اخلاقی که داریم و روز به روز هم داره بدتر میشه، مصیبت بزرگ‌تری نیست؟!؟

امثال ماها صلاحیت گریه و ناله برای یه آدم شجاع رو نداریم!
بیشتر اینطور به نظر میاد که حسین‌بن‌علی باید بشینه و برای ما گریه و زاری و ناله و غم و اندوه سر بده!!

من هم از امروز سیاه می‌پوشم و برای امثال خودم عزاداری میکنم!
دلم یه جوریه… برای مرد بزرگی که امثال ما، داریم براش عزاداری می‌کنیم!
خودمون با این خصوصیاتی که داریم، بیشتر لایق عزاداری هستیم!!
مصیبت عظما، ماهاییم!!
که عقده‌هامون رو به اسم خدا و پیامبر یا به اسم خون آریایی و روشنفکری به دیگران تحمیل میکنیم!
و خودمون هم می‌دونیم هیچ نسبتی با هیچ کدوم نداریم!!

ماییم ‌و نوای بی‌نوایی!!

مفهوم “شدن”

پاییز میشه،
تابستون میشه،
روز میشه،
شب میشه،
یه دونه‌ی فسقلی، سبز میشه!
اون درخته، بزرگ میشه!
کرم ابریشم، توی پیله، پروانه میشه!
هوا، ابری میشه!
آفتابی میشه!

همین “شدن‌”های به ظاهر کوچیک، همه چیزه!!

ماها
خوشحال میشیم!
دلخور میشیم!
عصبانی میشیم!
بزرگ میشیم!
موفق میشیم!
گرسنه میشیم!
عاشق میشیم!

یه جاهای از حیوون، کمتر میشیم!
یه وقتایی مث “منصور” خدا میشیم!

 

جهان در حال شدنه!
جهان در حال تغییره!
نه می‌تونیم تغییر رو ندیده بگیریم، چون روز و شب بدون توجه به توجه ما، میشه و میشه و میشه
نه می‌تونیم تغییر رو متوقف کنیم، خودمون رو تونستیم متوقف کنیم؟ تونستیم بزرگ نشیم؟ تونسیتم عوض نشیم؟

بهتره مفهوم تغییر رو درک کنیم
و خودمون رو با ریتم تغییر هم‌نوا کنیم
به استقبال تغییر بریم

تردید ندارم، همراه هر تغییری، یه جریان بزرگ انرژی وجود داره که باید پیداش کنیم و باهاش آواز بخونیم!

هر آن، جهان در حال تحول و تغییره!
همواره، یک جریان انرژی عظیم در حال ایجاد تغییرات ریز و درشت اطراف ماست.

برای همین دعای تحویل سال، فقط مال لحظه‌ی تغییر تقویم نیست!
همیشه و در هر لحظه کارایی داره…

یا مدبر الیل و النهار…

انرژی رشد

شلنگ آب رو تصور کنید؛ وقتی یه جریان آب شدید ازش رد میشه، بی‌قراری میکنه.

فرایند رشد، جوریه که از درون انرژی آزاد میشه!
کودک وقتی داره رشد میکنه، یه جریان شدید انرژی، درون‌ش داره آزاد میشه…
این انرژی باید برای رشد و تعالی کودک مصرف بشه!

مث سوخت فضاپیما، که باید تو مسیر و جهت درست بسوزه تا باعث اوج گرفتن‌ش بشه! اگه این انرژی درست مهندسی نشه، نه تنها باعث اوج گرفتن فضاپیما نمیشه، بلکه کلی هم خطر ایجاد میکنه!

انرژی بچه‌ها هم باید توسط بزرگترها مهندسی بشه تا باعث اوج گرفتن‌شون بشه؛
درسته که انرژی بچه‌ها باید تخلیه بشه،
ولی تخلیه‌ی انرژی بچه‌ها به هر صورتی کار درستی نیست!
انرژی درونی رشد باید به شیوه‌ی درستی هدایت و مصرف بشه، نه اینکه صرفا تخلیه‌ش کنیم.

بچه‌ها اومدن توی این دنیا تا اوج بگیرن!
هر کدومشون، نماد اعجاز آفرینش هستند!
ما باید بلد باشیم انرژی‌شون رو هدایت کنیم.
و اگه بلد نباشیم، بچه‌ها رو دچار آشفتگی و بی‌قراری و حتی ناهنجاری‌های رفتاری می‌کنیم.

بازی کردن، تنها راه هدایت و مصرف درست انرژی بچه‌هاست؛
البته نه بازی‌های کامپیوتری و موبایلی و تبلت‌ها و اینا …

بازی‌های حرکتی
بازی‌های مهارتی
بازی‌های گروهی
بازی‌های خلاقانه، با اسباب‌بازی‌های سازمان نیافته
بازی با همسالان
بازی با والدین
بازی با مربی

تو یه جمله:
بازی کردن حق بچه‌هاست!!
و ما نسبت به این حق، مسؤولیت داریم و متعهدیم!

پس تخلیه‌ی انرژی بچه‌ها یه چیزه؛
و هدایت و مصرف درست انرژی رشد، یه چیز دیگه!

جالبه بدونید، که این انرژی گرون‌ترین انرژی دنیاست، پس برای مصرف‌ش خیلی هوشمندانه برنامه‌ریزی کنید.

کار و خرد

سرچشمه‌ی همه‌ی عیب‌های انسان دو چیز است:
۱- بیکاری
۲- اعتقاد به خرافات

و دو فضیلت منشأ خوبی‌های دیگر است:
۱- کار
۲- خرد

این جمله منتسب شده به جناب تولستوی!
ایشون گفته یا کس دیگه، خیلی موضوع نیست؛
مهم اصل جمله‌س، که خیلی جمله‌س!

جسارت!

ماها در مورد موضوعات مختلف، یه نظراتی خودمون با خودمون داریم که قابل گفتن به دیگران نیست!
ممکنه با یه آدمای خاصی بخشی‌ش رو به اشتراک بذاریم ولی مسلما همه‌ی اون چیزی که توی ذهن ما می‌گذره، امکان علنی شدن نداره.

فکر می‌کنم مهم‌ترین دلیل این رفتار ما (عدم‌اعلان نظرات واقعی)، اینه که حدس می‌زنیم گفتن نظرات واقعی هزینه‌هایی رو به ما تحمیل کنه!
و هر چی اون نظر نسبت به نظر پذیرفته شده‌ی عمومی فاصله‌ی بیشتری داشته باشه، احتمالا هزینه بیشتر میشه!

مثلا در خصوص نظراتی که آدم‌ها در مورد حکومت‌های کشورشون دارن، همیشه این احتیاط وجود داره که علنی شدن‌ش هزینه‌ای براشون نداشته باشه!
یا مثلا در مورد آدمای بزرگ خانواده، خیلی علاقمند نیستیم وارد چالش بشیم و همون مسیری که همه‌ی خانواده پذیرفته، ادامه میدیم!
در مورد آدمایی که شاید یه جورایی منافع‌مون دست‌شونه هم، همینطور رفتار می‌کنیم. سعی می‌کنیم، “خوش” اومدنی حرف بزنیم، که منافع‌مون به خطر نیفته!

نمیخوام به تحلیل این بپردازم که چطوری میتونه شرایط بیان نظرات (هرچی که باشه) فراهم بشه!
و موانع “نظر دادن” چطوری برداشته میشه!

به یه جنبه‌ی دیگه میخوام بپردازم
نظرات خودمون در مورد خودمون!!

گاهی فکر میکنم اینقدر به خاطر شرایط و نگرانی از تبعات، خودمون رو سرکوب کردیم که دیگه حتی با خودمون هم رو راست نیستیم!!

 

میخوام تمرین کنم
خودم با خودم رو راست باشم
خودم رو سانسور نکنم
خودم رو سرکوب نکنم

یه جنس شجاعت و جسارت خاص لازم داره!

و امیدوارم بتونم اون بخشی از خودم رو که دارم می‌نویسم، اینجا به اشتراک بذارم…

سرگذشت من

اینترنت که کم‌کم فراگیر شد…
وبلاگ‌نویسی عالمی داشت!
اسم وبلاگ، توضیح کوتاه، درباره‌ی نویسنده…
پوسته و کدهای مخفی و کامنت گذاشتن و پست‌ها و …
وبلاگ‌هایی با چند نویسنده…
انتظار برای کامنت اونی که منتظرش بودیم ❤️

بعد کم‌کم شبکه‌های اجتماعی
فیس‌بوک و اورکات و …

بعد گوشی‌ها و تبلت‌ها
وایبر و لاین و وی‌چت…

تا رسیدیم به الان…
اینستاگرام و تلگرام!
استوری و کانال!

آینده هم معلوم نیست…

خیلی سعی کردم بتونم برای نوشتن منظم باشم
مثلا راجع به یه موضوع خاص
یا در یه قالب خاص

سال‌هاست روزانه مطالبی رو می‌نویسم
که قسمت عمده‌ایش قابل انتشار نیست!

در مورد خودم شروع کردم به نوشتن،
بخشی‌ش رو اینجا به اشتراک می‌ذارم…

#سرگذشت_من
#سجاد_نوروزیان

https://t.me/norouzian/447

عیدغدیر

امروز، سالروز یه اتفاق بزرگ در تاریخ اسلام که نه، در تاریخ جهانه!

چقدر دوست دارم بتونیم
فارغ از تعصبات مذهبی
و تعلقات اجدادی
و کاسبی‌های دینی
و ژست‌های روشنفکرانه
و تریپ‌های اینستاگرامی و تلگرامی

بشینیم و آزادانه “محمد” و “علی” رو بشناسیم!

اگه مذهبی هستیم و به عنوان معصومین بهشون اعتقاد داریم،
احتمال میدم، آخرین پیامبر و جانشین آخرین پیامبر
بیشتر دوست دارن ما رفتار و کردارشون رو بفهمیم
بشناسیم‌شون و سعی کنیم توی تصمیم‌گیری‌ها، شیوه‌ی رفتاری‌شون رو اجرا کنیم!

اگر هم تعلقات مذهبی‌مون خیلی غلظت نداره و روشنفکر هستیم،
تاریخ رو بخونیم!
و رفتارشون رو در همون موقعیت مکانی و زمانی، تحلیل کنیم
و به عنوان دو شخصیت تاریخی، بشناسیم‌شون!

نکنه اونایی که ادعای اسلامیت یا انسانیت دارن،
به یک اندازه از انسان‌های راستینی چون “محمد” و “علی” فاصله داشته باشند؟!

 

تاریخ پر بوده از آدمایی که متعصبانه، ریاکارانه و منفعت‌طلبانه از یه چیزی دفاع کردن یا به یه چیزی حمله کردن!

اگه قرار باشه، شفاعت “محمد” و “علی” شامل یه آدمایی بشه،
اون آدما، حتما کسانی هستند که برای شناخت تلاش کردند،
نه اونایی که فقط “حرف” زدن!!

یا علی
عیدمون مبارک 🌷

اعوجاج!

وقتی امواج به یه سطحی برخورد میکنه؛
منعکس میشه!
بسته به اینکه اون سطح چه ویژگی داشته باشه، کیفیت انعکاس تعیین میشه!

آدما همه‌شون ویژگی انعکاسى صددرصد ندارن!
چيزى رو كه برداشت ميكنن
بسته به كيفيت و استعداد و توانايى و حب و بغض‌شون، منعکس می‌کنن!!

مراقب اعوجاج انعکاس توسط آدما باشیم!

عید قربون

عید قربان شد و پیام‌های تبریک به صور مختلف داره رد و بدل میشه… 🎉

خدا کنه گوشت قربونی برسه به اونایی که امکان گوشت خوردن ندارن!
اعضای انجمن حمایت از حیوانات، نسبت به گوسفندها ابراز نگرانی میکنن! 🐑
و محاسبه‌ی اینکه با این تعداد گوسفند میشه چندتا مدرسه ساخت!! 🏢

شش ماه بعد…
میشه ولنتاین و همونا که نگران آموزش بچه‌های آریایی بودن، پولشون رو میدن برای خرس و شکلات قرمز! 🎁
و اینبار نمایندگان تام‌الاختیار خدا روی زمین، که عموما نسبتی هم با خدا ندارند، شروع میکنن به محاسبات! 💰

به جای اینکه خدا و خون آریایی رو بهانه‌ی تحمیل عقایدمون کنیم؛ در حالی که خودمون میدونیم هیچ نسبتی باهاشون نداریم،
به انتخاب‌های همدیگه احترام بذاریم! 🙏🏼

 

پیشنهادم اینه که به مناسبت عید، یکی از صفات بدی که داریم و خودمون هم میدونیم چیه، سرش رو ببریم! 😉
یکسال هم تمرین کنیم تا واقعا اون صفت بد از وجود ما ریشه کن بشه!! 💪🏻

عيدمون مبارک ❤️🌷