بایگانی برچسب‌ها: افسردگی

تئوری انتخاب ۲۳ – رفتار کلی

یک فرد انتخاب کرده که خودش را افسرده کند، تا بتواند با رفتاری که مثلا همسرش انجام داده، کنار بیاید!

همه‌ی آنچه از یک فرد از تولد تا مرگ سر می‌زند، یک رفتار است. همیشه به گونه‌ای رفتار می‌کنیم که بیشترین و مؤثرترین کنترل را بر زندگی خود داشته باشیم.

کنترل مؤثر یعنی رفتاری که بتوانیم تصاویر موجود در دنیای مطلوب را به طور قابل قبولی برآورده سازیم!

چگونه می‌توانیم با تغییر در انتخاب رفتارها، عوارض دردناک هر رفتار را کنترل کنیم؛ مثل عوارض انتخاب افسردگی
۱- تغییر خواسته‌ها
۲- تغییر در اعمالی که انجام می‌دهیم
۳- تغییر هر دو

هر رفتار چهار مؤلفه دارد:
۱- فعالیت انجام دادنی
۲- فکر کردن
۳- احساس
۴- فیزیولژی (کارکرد بدن)

ما روی فعالیت و فکر کردن کنترل مستقیم داریم ولی روی احساس و فیزیولوژی به صورت نسبی کنترل داریم.

با انتخاب رفتار کوبیدن سر به دیوار، عوارض آن اجتناب‌ناپذیر است: درد!

به جای این که بگوییم فردی افسرده شده است، بهتر است بگوییم که این فرد افسردگی کردن را انتخاب کرده است.

افسرده بودن یک رفتار منفعل است و ما قربانی آن هستیم. وقتی نارضایتی ایجاد می‌شود و ما کنترل مؤثر نداریمو ابتذدا عصبانی می‌شویم و سپس عصبانیت را کنار می‌گذاریم و افسردگی را انتخاب می‌کنیم.

ابراز خشم، یک رفتار کلی و دستورالعمل ژنتیکی است.
افسردگی کردن، جایگزین مناسبی برای خشم است. چرا که افسردگی کردن، نوعی اعتراض به وضع موجود و درخواست کمک بدون التماس است!

داروهای مخدر ممکن است باعث لذت شوند ولی خشنودی و رضایت به همراه ندارند.

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۳ – رفتار چیست؟

تئوری انتخاب معتقد است، هر آنچه از ما سر می‌زند، یک رفتار است!
غذا خوردن،
دعوا کردن،
دیر سر قرار حاضر شدن،
خشمگین شدن،
غمگین شدن،
افسرده شدن،
همه‌ی این‌ها رفتار است

رفتارها:
* از درون ما برانگیخته می‌شوند و معطوف به هدفی‌اند.
* هدف هر رفتاری، ارضای یک نیاز اساسی است:
۱- عشق و احساس تعلق ۲- قدرت ۳- تفریح ۴-آزادی ۵- بقا و زنده ماندن

افراد هنگامی که در ارضای نیازهای خود ناکام می‌شوند، دست به رفتار می‌زنند. یعنی عمل خاصی را انتخاب می‌کنند تا نیازشان برآورده شود!
بعضی از رفتارها برای تأمین نیاز، رفتارهای ناکارآمد و نامؤثر است؛ که به آن برچسب بیماری می‌زنند: مضطرب، افسرده، خشمگین و …

ناکامی در برآوردن نیازهای اساسی یک تجربه‌ی عمومی و همگانی است!
واقعیت همیشه با ما هماهنگ نیست؛ یعنی در زندگی روزمره، آنچه روی می‌دهد، کاملا در راستای تأمین نیازهای ما نخواهد بود.

افراد در مواجه با ناکامی تأمین نیازهایشان، دو دسته‌اند:
* واقعیت را می‌پذیرند و با انتخاب‌های مسؤولانه سعی می‌کنند نیازهای خود را تأمین کنند.
* واقعیت را انکار می‌کنند و همه چیز را گردن دیگران می‌اندازند؛ مسؤولیت‌گریز هستند و برای توجیه خود به رفتارهایی شبیه افسردگی روی می‌آورند!

گذشته، بر زندگی کنونی ما اثر شگرفی داشته است، ولی تعیین‌کننده‌ی رفتار کنونی ما نیست:
* ما برآیند نیروها و عوامل بیرونی نیستیم!
* ما قربانی گذشته‌ی خود نیستیم!
* ما بازیچه‌ی لایه‌های زیرین مغز و هورمون‌ها نیستیم!
* ما رفتار خود را انتخاب میکنیم و تا کنون نیز چنین کرده‌ایم!