بایگانی برچسب‌ها: زندگی

تئوری انتخاب ۲۴ – شخصیت‌ها و قدرت نیازها

برخی از زوج‌ها شخصیت متفاوت ولی مکمل یکدیگر دارند. تفاوت آن‌ها باعث ارتقای روابط‌شان می‌شود.

کنار آمدن با همسر، اتفاقی نیست! نیازمند شناخت نیم‌رخ شخصیتی طرفین است!
باید بدانید وقتی در ارتباط هستید، کدام یک از نیازهای شما با هم در تعارض است. آنگاه می‌توانید به جای سرزنش و انتقاد بر سر آن مذاکره کنید.
مثلا بگویید: بیشتر از آنچه به من آزادی می‌دهی، آزادی می‌خواهم. این مذاکره هیچ ارتباطی به عشق و علاقه‌ی ما به همدیگر ندارد.

تغییر رفتارهای کلی در دیگران چیزی شبیه به تغییر ژن‌هاست! موضوعی محال و غیرممکن!
بهترین راه، مصالحه از راه مذاکره است.

دایره‌ی حل اختلاف ایجاد کنید.
درون دایره سه شخصیت وجود دارد: ۱- زن ۲- مرد ۳- ازدواج (ما)
“ازدواج” برایتان در اولویت است یا “من”؟

اگر من در اولویت است، زندگی را رها کنید و وقت تلف نکنید.
اگر ازدواج در اولویت است، بمانید و مذاکره کنید. مشکلات خود را بازگو کنید و برای آن‌ها راه حل پیشنهاد دهید. دست از کنترل طرف مقابل بردارید. اگر دیگری را مجبور به انجام کاری کنید، از دایره بیرون رفته‌اید و وارد جر و بحث می شوید که بی‌نتیجه خواهد بود.
در دایره‌ی حل اختلاف باید نظر هر دو طرف تأمین شود و با هم بر سر هر موضوعی به صورت مجزا به تفاهم برسند. دخالت مسائل حاشیه‌ای در حل اختلاف، باعث بی‌نتیجه ماندن مباحث می‌شود.

بزرگ‌ترین مشکلات زناشویی از جایی شروع می‌شود که یکی از طرفین به دلیل ارضا نشدن یکی از نیازهای اساسی‌ش، رفتار متداول تنبیهی را در پیش میگیرد. رایج‌ترین تنبیه زناشویی، محروم کردن طرف دیگر از عشق و محبت و علاقه است!
با محروم کردن، فاصله طرفین بیشتر می‌شود؛ نه تنها مشکلی برطرف نمی‌گردد بلکه مکشلات جدیدی هم اضافه می‌شود.

عشق و رابطه‌ی جنسی در زندگی زناشویی متفاوت است.
روابط جنسی شاخص عشق و علاقه نیست! کاهش میل جنسی، به دلیل کاهش هورمون‌های جنسی نیست. دلیلش این است که یکی از طرفین یا هر دو، احساس می‌کنند رابطه‌شان تحت کنترل دیگری در حال ادامه دادن است. و نسبت به هم سرد می‌شوند.

بهترین کار مذاکره بر سر تعارض‌هاست.

همواره توازنی بین پاسخگویی به پنج نیاز اساسی باید برقرار باشد.
۱- عشق و احساس تعلق ۲- قدرت ۳- تفریح ۴-آزادی ۵- بقا و زنده ماندن
پاسخگویی به هر کدام از این نیازهای اساسی ممکن است در تعارض با نیاز طرف مقابل باشد و باعث ایجاد تنش و درگیری در رابطه شود.

مثلا عشق و احساس تعلق با نیاز به آزادی در تعارض است.
یا قدرت با آزادی در تعارض است.
پاسخگویی به هر کدام از این نیازها که برای زن و مرد در اولویت باشد، تعیین کننده، رفتارهای کلی او خواهد بود.
مشخص می شود که یک فرد تا چه حد ممکن است نیازهای دیگر را قربانی نیاز خود کند.

همواره خودتان و طرف مقابل‌تان را در بسنجید و نیازهایتان را بررسی و ارزیابی کنید؛ با هم حرف بزنید و از مواردی که خشنود یا ناخشنود هستید، به صورت مستقل صحبت کنید.

یک توهم رایج وجود دارد: با نثار عشق خالصانه‌ی من، او تغییر خواهد کرد!
این توهم نیز در نهایت کنترل بیرونی است و اوضاع را بهبود نمی‌بخشد.

تعریف شخصیت ضداجتماعی
نیاز به عشق و احساس تعلق در او صفر است.
نیاز به آزادی بسیار بالاست.
نیاز به تفریح متغیر است.
از تحقیر کردن دیگران لذت می‌برد.

تعریف شخصیت بیکاره
بیشتر بین مردان به چشم می‌خورد
نیاز به بقا در او خیلی کم است.
نیاز به قردت در او بالاست.
شور زندگی ندارد.
برای حیات به دیگران وابسته است.
خود را مشغول جلوه می‌دهد.
نیاز چندانی به آزادی ندارد.
از مسؤؤلیت شانه خالی می‌کند.
شبیه آدم‌های افلیج یک جا می‌نشینند و خیالبافی می‌کنند.
در مورد دستاوردهای متوهمانه خود صحبت می‌کنند.
عاشق جلسات درمان هستند.
شبیه ماشینی هستند که خلاص، گاز می‌خورد.

ما بیشتر از اینکه در محدودیت امکانات محیطی و ژن‌های خود باشیم، در حصر کنترل بیرونی قرار داریم. ما بیش از آنچه تصورش را می‌کنیم، امکان انتخاب داریم.

 

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۱۱ – وادار شدن

از وقتی متولد می‌شویم، عمه و خاله و دایی و عمو و والدین و خواهر و برادر و معلم و رییس و مدیر و … ما را وادار می‌کنند مطابق میل آن‌ها رفتار کنیم!
و ما خیلی زود “کنترل بیرونی” را می‌پذیریم؛ چرا که از کودکی با آن آشنا شدیم و با این الگو زندگی کرده‌ایم!

در سال‌های نخست زندگی ما هم با گریه کردن و نق زدن، مادر و پدر را وادار میکنیم که به خواسته‌ی ما تن دهد؛ این وادار کردن ناشی از میل به بقا و نیاز ما برای ادامه‌ی حیات است. ما هم ناخواسته، کنترل دیگران را در همان سال‌های نخست زندگی شروع میکنیم!

نیاز به حفظ بقا صرفا یک نیاز ژنتیک نیست، چون تحت تأثیر آموزش و نیازهای دیگر دچار تحول می‌شود. بنابراین، کنترل دیگران هم صرفا ژنتیک نیست، شیوه‌ی پاسخ دادن به یک نیاز مهم است.

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

تئوری انتخاب ۴ – احساس فلاکت

احساس بدبختی و فلاکت را خودمان انتخاب میکنیم؛
دیگران نه می‌توانند ما را بدبخت کنند و نه خوشبخت!

بخش زیادی از کنترل‌های ما بر زندگی‌خودمان مؤثر نیستند!

داروهای اعصاب ممکن است احساس بهتری در ما ایجاد کنند، اما نمی‌توانند مشکلاتی را حل کنند که باعث احساس بدبختی در ما شده‌اند.

بذر تمام بدبختی‌های ما در سال‌های اولیه‌ی زندگی کاشته شده است؛ زمانی که شروع به مراوده و تعامل با افرادی کردیم که نه تنها تصور کرده بودند چه چیزی برای خودشان درست است، بلکه متأسفانه فکر می‌کردند می‌دانند چه چیزی برای ما خوب است!!

بزرگ‌ترین مشکل ناخشنودی آدم‌ها، این است که نمی‌توانند با کسانی که دوست دارند با آن‌ها به تفاهم برسند، به خوبی کنار بیایند!

 

کتاب تئوری انتخاب
ویلیام گلسر

ارکستر


ویژگی‌های ارکستر!
بخش نخست
یه مطلب چند وقت پیش نوشتم در مورد اینکه آدما مث سازن!

اگه آدما ساز باشن، میشه یه گروه، یه جامعه، حتی یه ملت رو تشبیه کرد به: ارکستر!

یکی از ویژگی‌های ارکستر اینکه هر سازی صدای خودش رو داره!
آدما هم استعدادها، توانایی‌ها، نقاط ضعف و قوت خودشون رو دارند!
تنوع ساز در یه ارکستر نقطه ضعف محسوب نمیشه، بلکه نقطه قوت یه ارکستر جذاب، تنوع سازهاست!
چون هر سازی صدای خودش رو داره پس باید در جای خودش نواخته بشه!

پی‌نوشت:
بعضیا که دوست دارن همه آدما از یه قالب و الگو پیروی کنند، مث اینه که یه ارکستر داشته باشن، فقط با یه ساز!
بعضیا انتظار دارن ساز بادی، کار ساز کوبه‌ای رو انجام بده! و وقتی نتیجه نمی‌گیرن، میگن زمین کجه!
بعضیا وقتی ارکسترشون خروجی خوبی نداره، به جای اینکه مشکل نواختن سازها رو حل کنند، تمرین کنند، یکی یکی صدای سازها رو حذف میکنند، بعد از چند وقت، به جای ارکستر سمفونیک، دو نفر میمونن که تنهایی دارن واسه خودشون ساز می‌زنن!

میشه حدس زد
چرا این همه ما رو از موسیقی منع کردند،
به نظر میاد جامعه‌ای که با فرهنگ موسیقی و ساز و نواختن و ارکستر آشنا باشه، قصه‌ش خیلی متفاوت میشه!

چالش درونی!

از بچگی یه اخلاقی داشتم و اون هم این بود که گیر می‌دادم به یه موضوعی، تا تهش میرفتم!
البته تهش جایی بود که همچنان معما وجود داشت! اونجا که معما تموم می‌شد و به نظر چیز جدیدی وجود نداشت، دیگه انگیزه برای ادامه دادن نداشتم و رها می‌کردم!!

مثلا یادمه راهنمایی بودم، حدود سال‌های ۷۵، با چوب برای خودم اسکوتر درست کردم! چقدر باهاش خوردم زمین! اون موقع هنوز این اسکوترهای شیک و باکلاس نیومده بود!
یا اینکه با دوچرخه از جوی آب می‌پریدیم، طوقه تاب برمیداشت و رفتم گمرک آچار پره خریدم و با چه مصیبتی، صاف کردن طوقه رو یاد گرفتم!
و همینطور که بزرگتر شدم، این کارها ادامه پیدا کرد…
نوت‌بوک خراب شده بود، خودم رفتم سراغش!
یه پژو ۲۰۶ داشتم، دریچه‌گازش مشکل داشت نمایندگی‌ها قبول نمی‌کردن می‌گفتن باید بره کمپانی! توی خیابون دریچه‌گاز رو عوض کردم!
باشگاه اینترنتی راه انداختم!
سال ۹۲ یه برنامه تلویزیونی با موبایل تولید کردم همه چیز برنامه با موبایل بود! اون موقع هنوز تلگرام نبود! فقط وایبر وجود داشت!
و کلی از این کارها!

هیچ کدوم رو ادامه ندادم…

تا امروز این رفتار در من ادامه داشته!

انگار چالش رو دوست دارم و ازش لذت می‌برم!
هر چی موضوع سخت‌تر باشه، انگیزه‌ی من برای انجامش بیشتر میشه و بعد که حل شد، خودم به خودم یه نمره می‌دم و پرونده رو مختومه اعلام می‌کنم!

این مدل زندگی کردن و کار کردن باعث شده آدم‌های اطراف نظرات مختلفی در موردم داشته باشند!

همه جور جمله شنیدم؛ مثل اینا:
– آدم بی‌ثبات
– آدمی که از این شاخه به اون شاخه میره
– آدم خلاق
ـ آدم پرتلاش و خستگی‌ناپذیر
– آدم غیرقابل اعتماد
– آدم بی‌مسؤولیت
– آدم جسور و شجاع
– آدم پخته‌ای که سنجیده تصمیم میگیره
– آدمی که بیشتر از سن و سال‌ش تجربه داره
– و …

هر کدوم از این نظرات ممکنه از زاویه‌ی اون آدمی که گوینده بوده درست بوده باشه
هیچ کدومش نه من رو سرخوش و دلخوش کرده و نه سرخورده و دلگیر!
نظرات آدم‌ها محترمه

با همه‌ی تلخی‌ها و سختی‌ها
از خودم رضایت دارم و خوشحالم!
اگه باز هم از ابتدا فرصت زندگی بهم داده بشه، همین مدل رو انتخاب می‌کنم…

و در یک جمله:
من، آن‌گـــونه‌ام کــه منم
نه آن‌گونه که فــرموده‌اید یا طلـــبیده‌اید
شرمســــار شمایم
سربلند خود و خـــدا

 

همه‌ی اینا رو گفتم که بگم بعد از شهربازی مهارتی حرکتی که پروژه‌ی سال ۹۴ تا الان بود، دارم وارد یه موضوع جدید میشم!
کی پرونده‌ش بسته میشه و من چه نمره‌ای به خودم میدم، فقط خدا می‌دونه!

 

محمدسجاد نوروزیان
جمعه – ۱۷ آذر ۱۳۹۶